یک روز یک زوج  شصت ساله که چهل سال به خوبی و خوشی با هم


زندگی کرده بودن  چهلمین سالگرد ازدواجشونو تو یک رستوران کوچیک


جشن گرفته بودن. یه دفعه یه پری جلوشون ظاهر میشه و میگه: شما


یک زوج مثال زدنی هستین که این همه سال به خوبی و خوشی با


هم زندگی کردین و من هم میخوام بعنوان هدیه برای  هر کدومتون


یک آرزوتونو برآورده کنم. میتونین هر کدوم یه آرزو بکنین. زن با خوشحالی


میگه: من دوس دارم با همسرم یک سفر دور دنیا داشته باشم.. پری چوب


جادوییشو تکون میده و ..اجی مجی لاترجی...دو تا بلیت هواپیما تو دست


زن ظاهر میشه. زن خیلی خوشحال میشه. بعد نوبت مرد میرسه که آرزو


کنه. مرد بعد از کمی تفکر میگه: خوب .از این موقعیتها خیلی کم تو


زندگی پیش میاد. بعد رو به زن میگه: عزیزم من خیلی متاسفم. ولی


من آرزو میکنم که همسری داشته باشم که از خودم سی سال جوونتر


باشه. زن خیلی ناراحت شد و پری هم خیلی ناامید شد. ولی خوب .


قول داده بود و باید آرزوشو برآورده میکرد.پس چوب جادوییشو چرخوند


و ...اجی مجی لاترجی... و اقا نود ساله شد!!!